فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
34
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
كليم رمهء رعاياى اقليم را به شفقت و مرحمت شبانى كرده تا بالاخره بر حشم آق قوينلو پيشوايى و سلطانى كرده . چون جوهر ذاتش « 1 » از آن بزرگ پايهتر بوده كه به ايالت آمد و حصن كيف « 2 » قناعت نمايد و درّ وجودش از آن گران مايهتر كه به ساحل شطّ و جزيره اكتفا فرمايد ، بلكه لطف شامل « 3 » أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ [ 25 / 45 ] مىخواست كه سايهء مرحمتش در مشرق و مغرب امتداد پذيرد و آفتاب خلافتش روى زمين در سايهء الطاف خويش گيرد . اوّل بارقهء تيغ جان سوزش ظلام ظلم قراقوينلو كه بيضهء اسلام را تباه « 4 » و چهرهء احوال كافهء انام را سياه ساخته بود برداشت ، و اسم « 5 » جهانشاهى ( 20 - ر ) بر جهانشاه و اولاد او كه در مزرع جهان حارثان « 6 » تخم فساد بودند ، نگذاشت . ديگر حسن على ولد جهانشاه كه از سور سلطنت پدر ، سؤرى اندوخته و از آتش خزانهء زرّ شمع سرورى افروخته بود ، سورش را به تجريع موت احمر عزا گردانيد و از سمّ « 7 » دم [ تيغ ] اخضرش شربت جزا چشانيد . ديگر سلطان ابو سعيد تيمورى را كه از اقاصى اترار و كاشغر با صد هزار لشكر درّاعه فشان « 8 » و ارابه كشان همچو متنزّهان سراباغ « 9 » به عزم مقاتله به قراباغ « 10 » آمد ، سمن زار زندگانى را بر او قراباغ « 11 » ساخت و لالهء جوانيش را موسوم به درد و داغ گردانيد ، و همچنين هر روز از بر اقبال نهال دولت صفّ شكنى فشانيدى « 12 » و هر شب در بزم قتال دوستكامى نكبت به كام دشمنى چشانيدى « 13 » ، تا باغ سعادت ثمر سيادت رسانيد و مرزبان عدالتش هفت اقليم را بر سر خوان احسانش نشانيد . در مدّت چند سال از ساحل « 14 » فرات تا لب جيحون در تحت حكم « 15 » همايونش درآمد و از حدود روم تا جزاير
--> ( 1 ) . F : ذات ( 2 ) . F : كهف ؛ P : در پايان به كيف تصحيح شده است . ( 3 ) . P : شاملش ( 4 ) . F : بيضة الاسلام ؛ P : بقية الاسلام پناه ( 5 ) . K : رسم ( 6 ) . K : وارثان ( 7 ) . P : سيم ( 8 ) . K : نشان ( 9 ) . P : سرا و باغ ( 10 ) . K : قرهباغ ( 11 ) . K : قرهباغ ( 12 ) . P : فشاندى ( 13 ) . P : دشمن چشانيدن ( 14 ) . KP : كنار ( 15 ) . P : قلم